حدثدن
ظاهر
مصدر «حَدِثْدَن» بهمعنی «مورد حادثیتیافتن قرار دادن» میباشد؛ بهعبارتی دیگر، فرایندی که در آن «فاعل» بهحالت/بهشکل «مفعول» بهعنوان یک اتفاق درگیرکننده رخ بدهد. این مصدر از «حدثـ + ـدن [※ پسوند «ـدن» که «مَصْدَرْنَما» نامیده میشود، نمایانگر مصدر بودن یک واژه است.] » ساختهشده است.
; بنهای تصریفی «حَدِثْدَن»
بنهای تصریفی «حَدِثْدَن» بهگونه زیر ساخته میشوند:
- بُنْپیشْگُذَشْتِه [※ پایه فعلهای گذشته در گذشته] : تعویض مَصْدَرْنَما «ـدن» با «ـتِد» ← «حَدِثْتِد»
- بُنْگُذَشْتِه [※ پایه فعل ماضی] : مصدر بدون «ن» مَصْدَرْنَما ← «حَدِثْد»
- بُنْپَسْگُذَشْتِه [※ پایه فعلهای آینده در گذشته] : تعویض مَصْدَرْنَما «ـدن» با «ـتِن» ← «حَدِثِتَن»
- بُنْکُنون [※ پایه فعل مضارع] : مصدر بدون مَصْدَرْنَما ← «حَدِث»
- بُنْپیشْآیَنْدِه [※ پایه فعلهای گذشته در آینده] : تعویض مَصْدَرْنَما با «ـنِت» ← «حَدِثْنِت»
- بُنْآیَنْدِه [※ پایه فعل آینده] : مصدر بدون «د» مَصْدَرْنَما ← «حَدِثْن»
- بُنْپَسْآیَنْدِه [※ پایه فعلهای آینده در آینده] : تعویض مَصْدَرْنَما با «ـنِن» ← «حَدِثْنِن»
فارسی
واژههای مرتبط با «حدثدن»: حَدِثانْدَن ([؟] مورد حادثیتیافتهشده قرار دادن)؛ تَحَدِثْدَن ([؟] مورد حادثیتگرفته قرار دادن)
مصدر
- ️تلفظ: /حَدِثْدَن/📥 ریشهشناسی: حدثـ + ـدن [※ پسوند «ـدن» که «مَصْدَرْنَما» نامیده میشود، نمایانگر مصدر بودن یک واژه است.] ❖
- تعریف «حدثدن». فرایند بُروزْدَن ([؟] مورد بروزیتیافتن قرار دادن) یِه ([؟] یک (حرف تعریف نامعین مفرد)) حَدِثْماء ([؟] حادثشو (حادثه)): [💬یا بعبارتی «مورد حادثیتیافتن قرار دادن»]
- مثال. حَدِثْدَن (؟ مورد حادثیتیافتن قرار دادن) گُرِسَنْدِگی ([؟] گرسنگی) پَسَز ([؟] پس از) زَمینلَرِزاء ([؟] لرزش زمین (زمینلرزه)) هَمار ([؟] معمول (همیشه)) ئَد ([؟] است (فعل ربط)).ترجمه: حادث یافتن گرسنگی پس از زمینلرزه معمول است.
عملواژه
- ️تلفظ: /حَدِثْدَن/📥 بن ماضی، مضارع، و آینده مصدر «حدثدن»: ▶ بن گذشته در گذشته «حدثدن»: «حَدِثْتِد»؛ بن گذشته «حدثدن»: ↦«حَدِثْد»↤؛ بن آینده در گذشته «حدثدن»: «حَدِثِتَن»⟼«حَدِث» (بنکنون «حدثدن»)، ⟻؛ بن گذشته در آینده «حدثدن»: «حَدِثْنِت»؛ بن آینده «حدثدن»: ↦«حَدِثْن»؛ بن آینده در آینده «حدثدن»: ↤«حَدِثْنِن»◀
- تعریف «حدثدن». یِه ([؟] یک (حرف تعریف نامعین مفرد)) حَدِثْماء ([؟] حادثشو (حادثه)) را بُروزْدَن ([؟] مورد بروزیتیافتن قرار دادن): [💬یا بعبارتی «مورد حادثیتیافتن قرار دادن»]
- مثال. زَمینلَرِزاء ([؟] لرزش زمین (زمینلرزه)) هَماریاً ([؟] معمولا) گُرِسَنْدِگی ([؟] گرسنگی) را بِحَدِثَد (؟ مورد حادثیتگرفتن قرار بدهد).ترجمه: زمینلرزه معمولا حادث گرسنگی میشود.
- مثال. دیروز یِه ([؟] یک (حرف تعریف نامعین مفرد)) زَمینلَرِزاء ([؟] لرزش زمین (زمینلرزه)) شَدّْناک ([؟] دارای شدت (شدید)) حَدِثْد (؟ مورد حادثیتگرفتن قرار داد).ترجمه: دیروز یک زمینلرزه شدید حادث یافت.
| عَمَلْواژههای اَنِجاءی فَرْمانی سادی «حَدِثْدَن»「؟」 🎯 💡 🌟 | |||||||
| نَهادْنَما | تَکْتایی | جَمِعْتایی | |||||
|---|---|---|---|---|---|---|---|
| یکم [※ اگر نهاد انسان یا موجود عاقل باشد، معادل ضمیر «من» است.] | دوم [※ اگر نهاد انسان یا موجود عاقل باشد، معادل ضمیر «تو» است.] | سوم [※ اگر نهاد انسان یا موجود عاقل باشد، معادل ضمیر «او» است.] | یکم [※ اگر نهاد انسان یا موجود عاقل باشد، معادل ضمیر «مَنان ([؟] ما (ضمیر اول شخص جمع))» است.] | دوم [※ اگر نهاد انسان یا موجود عاقل باشد، معادل ضمیر «تُویان ([؟] شما (ضمیر دوم شخص جمع))» است.] | سوم [※ اگر نهاد انسان یا موجود عاقل باشد، معادل ضمیر «اویان ([؟] آنها (ضمیر سوم شخص جمع انسانی))» است.] | ||
| مُثْبَت [※ فراثاء:عملواژه/فرمانی/مثبت] | - | آواثاء:بحدث | - | - | آواثاء:بحدثید | - | |
| طَرْدی [※ فراثاء:عملواژه/فرمانی/منفی/طردی] | - | آواثاء:نحدث | - | - | آواثاء:نحدثید | - | |
| حَذَری [※ فراثاء:عملواژه/فرمانی/منفی/حذری] | - | آواثاء:ناحدث | - | - | آواثاء:ناحدثید | - | |
ترجمه
بُروزْدَن (؟ مورد بروزیتیافتن قرار دادن) حَدِثْماء (؟ حادثشو (حادثه))
- ترجمه (معادل) انگلیسی «حدثدن»: To occur
ردهها:
- صفحههای دارای پیوند خراب به پرونده
- واژهها
- واژه فارسی
- مصدر فارسی
- مصدر فارسی عملی
- مصدر فارسی ناصریح
- مصدر فارسی کنایی
- مصدر فارسی کنادین
- مصدر فارسی علنئا
- مصدر فارسی عملی ناصریح
- مصدر فارسی عملی کنایی
- مصدر فارسی عملی کنادین
- مصدر فارسی عملی علنئا
- مصدر فارسی ناصریح کنایی
- مصدر فارسی ناصریح کنادین
- مصدر فارسی ناصریح علنئا
- مصدر فارسی کنایی کنادین
- مصدر فارسی کنایی علنئا
- مصدر فارسی کنادین علنئا
- مصدر فارسی عملی ناصریح کنایی
- مصدر فارسی عملی ناصریح کنادین
- مصدر فارسی عملی ناصریح علنئا
- مصدر فارسی عملی کنایی کنادین
- مصدر فارسی عملی کنایی علنئا
- مصدر فارسی عملی کنادین علنئا
- مصدر فارسی ناصریح کنایی کنادین
- مصدر فارسی ناصریح کنایی علنئا
- مصدر فارسی ناصریح کنادین علنئا
- مصدر فارسی کنایی کنادین علنئا
- مصدر فارسی عملی ناصریح کنایی کنادین
- مصدر فارسی عملی ناصریح کنایی علنئا
- مصدر فارسی عملی ناصریح کنادین علنئا
- مصدر فارسی عملی کنایی کنادین علنئا
- مصدر فارسی ناصریح کنایی کنادین علنئا
- مصدر فارسی عملی ناصریح کنایی کنادین علنئا