پرش به محتوا

فهمدن

از واژسین
نسخهٔ تاریخ ‏۲۹ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۱:۲۴ توسط Hakhsin (بحث | مشارکت‌ها) (آغزدن)

مصدر «فَهِمْدَن» به‌معنی «مورد مفهوم‌یافتن قرار دادن» می‌باشد؛ به‌عبارتی دیگر، فرایندی که در آن «فاعل» مفهومی از «مفعول» بشود. این مصدر از «فهمـ + ـدن [ پسوند «ـدن» که «مَصْدَرْنَما» نامیده می‌شود، نمایانگر مصدر بودن یک واژه است.] » ساخته‌شده است.

; بن‌های تصریفی «فَهِمْدَن»

بن‌های تصریفی «فَهِمْدَن» به‌گونه زیر ساخته می‌شوند:

  • بُنْ‌پیشْگُذَشْتِه [ پایه فعل‌های گذشته در گذشته] : تعویض مَصْدَرْنَما «ـدن» با «ـتِد» ← «فَهِمْتِد»
  • بُنْ‌گُذَشْتِه [ پایه فعل ماضی] : مصدر بدون «ن» مَصْدَرْنَما ← «فَهِمْد»
  • بُنْ‌پَسْگُذَشْتِه [ پایه فعل‌های آینده در گذشته] : تعویض مَصْدَرْنَما «ـدن» با «ـتِن» ← «فَهِمْتِن»
  • بُنْ‌کُنون [ پایه فعل مضارع] : مصدر بدون مَصْدَرْنَما ← «فَهِم»
  • بُنْ‌پیشْآیَنْدِه [ پایه فعل‌های گذشته در آینده] : تعویض مَصْدَرْنَما با «ـنِت» ← «فَهِمْنِت»
  • بُنْ‌آیَنْدِه [ پایه فعل آینده] : مصدر بدون «د» مَصْدَرْنَما ← «فَهِمْن»
  • بُنْ‌پَسْآیَنْدِه [ پایه فعل‌های آینده در آینده] : تعویض مَصْدَرْنَما با «ـنِن» ← «فَهِمْنِن»

فارسی

🕸️ شبکه عامل-مبنا «فهمدن»: 👈 مصدر پایه «فهمدن»: 👉 دوگان «فهمدن»: فَهْمودَن ([؟] معناء:فهمودن) | مصدر عامل-محور «فهمدن»: فَهْمادَن ([؟] معناء:فهمادن) دوگان عامل-محور «فهمدن»: فَهْمِنْدَن ([؟] معناء:فهمندن) | ⌘‬ مصدر انگیزی «فهمدن»: فَهْمانْدَن ([؟] مورد فهم‌یافته‌شده قرار دادن) دوگان انگیزی «فهمدن»: فَهْمونْدَن ([؟] معناء:فهموندن) | مصدر شورانی «فهمدن»: فَهِمْتانْدَن ([؟] معناء:فهمتاندن) دوگان شورانی «فهمدن»: فَهِمْتونْدَن ([؟] معناء:فهمتوندن) | مصدر مجابی «فهمدن»: فَهِمْبانْدَن ([؟] معناء:فهمباندن) دوگان مجابی «فهمدن»: فَهِمْبونْدَن ([؟] معناء:فهمبوندن)
🧊 مصدرهای اثر-مفعول‌نما «فهمدن»: فَهْمِدَن ([؟] معناء:فهمِدن)؛ فَهْمُدَن ([؟] معناء:فهمُدن) | 🪸 مصدرهای عاملیت‌نما «فهمدن»: فَهْمِزادَن ([؟] معناء:فهمزادن)؛ فَهْمِرادَن ([؟] معناء:فهمرادن)؛ فَهْمِژادَن ([؟] معناء:فهمژادن)

مصدر

  1. تعریف «فهمدن». فرایند دَهِیْدَن ([؟] مورد دهش‌یافتن قرار دادن) بافِل ([؟] با فاعلیت (به‌واسطه؛ توسط)) فَهْماء ([؟] فهمش‌یافته (مفهوم)) هی ([؟] حرف نکره مفرد و جمع):‌ [💬یا بعبارتی «مورد مفهوم‌یافتن قرار دادن»]
    🚀مثال. فَهِمْدَن (؟ مورد مفهوم‌یافتن قرار دادن) رَبْطاء ([؟] رابطه‌یافته (رابطه)) اِشان ([؟] آن‌ها/خودشان)، خِیْلی ([؟] مقدار زیادی) أَهِمْناک ([؟] دارای اهمیت) ئَد ([؟] است (فعل ربط)).🌐ترجمه: به مفهوم در آمدن رابطه‌اشان، خیلی مهم است.

عملواژه

  • 🗣تلفظ: /فَهِمْدَن/📥 بن ماضی، مضارع، و آینده مصدر «فهمدن»: بن گذشته در گذشته «فهمدن»: «فَهِمْتِد»؛ بن گذشته «فهمدن»: «فَهِمْد»؛ بن آینده در گذشته «فهمدن»: «فَهِمْتِن»«فَهِم» (بن‌کنون «فهمدن»)، ؛ بن گذشته در آینده «فهمدن»: «فَهِمْنِت»؛ بن آینده «فهمدن»: «فَهِمْن»؛ بن آینده در آینده «فهمدن»: «فَهِمْنِن»
  1. تعریف «فهمدن». بافِل ([؟] با فاعلیت (به‌واسطه؛ توسط)) فَهْماء ([؟] فهمش‌یافته (مفهوم)) هی ([؟] حرف نکره مفرد و جمع) دَهِیْدَن ([؟] مورد دهش‌یافتن قرار دادن):‌ [💬یا بعبارتی «مورد مفهوم‌یافتن قرار دادن»]
    🚀مثال. خویشاوندی، رَبْطاء ([؟] رابطه‌یافته (رابطه)) علی با ([؟] معناء:با) حسن را فَهِمْد (؟ مورد مفهوم‌یافتن قرار داد).🌐ترجمه: رابطه علی و حسن با رابطه خویشاوندی به مفهوم در آمد.
عَمَلْواژه‌های اَنِجاءی نافَرْجامی سادی «فَهِمْدَن»「؟」 🎯 💡 🌟
نَهادْنَما تَکْتایی جَمِعْتایی
یکم [ اگر نهاد انسان یا موجود عاقل باشد، معادل ضمیر «من» است.] دوم [ اگر نهاد انسان یا موجود عاقل باشد، معادل ضمیر «تو» است.] سوم [ اگر نهاد انسان یا موجود عاقل باشد، معادل ضمیر «او» است.] یکم [ اگر نهاد انسان یا موجود عاقل باشد، معادل ضمیر «مَنان ([؟] ما (ضمیر اول شخص جمع))» است.] دوم [ اگر نهاد انسان یا موجود عاقل باشد، معادل ضمیر «تُویان ([؟] شما (ضمیر دوم شخص جمع))» است.] سوم [ اگر نهاد انسان یا موجود عاقل باشد، معادل ضمیر «اویان ([؟] آن‌ها (ضمیر سوم شخص جمع انسانی))» است.]
قبل پیشْگُذَشْتِه [ فراثاء:عملواژه/زمانما/پیشگذشته] آواثاء:فهمتدم آواثاء:فهمتدی فَهِمْتِد آواثاء:فهمتدیم آواثاء:فهمتدید آواثاء:فهمتدند
گُذَشْتِه [ فراثاء:عملواژه/زمانما/گذشته] فَهِمْدَم آواثاء:فهمدی فَهِمْد آواثاء:فهمدیم آواثاء:فهمدید آواثاء:فهمدند
پَسْگُذَشْتِه [ فراثاء:عملواژه/زمانما/پسگذشته] آواثاء:فهمتنم آواثاء:فهمتنی آواثاء:فهمتند آواثاء:فهمتنیم آواثاء:فهمتنید آواثاء:فهمتنند
حال کُنون [ فراثاء:عملواژه/زمانما/کنون] آواثاء:فهمم آواثاء:فهمی آواثاء:فهمَد آواثاء:فهمیم آواثاء:فهمید آواثاء:فهمند
بعد پیشْآیَنْدِه [ فراثاء:عملواژه/زمانما/پیشآینده] آواثاء:فهمنتم آواثاء:فهمنتی فَهِمْنِت آواثاء:فهمنتیم آواثاء:فهمنتید آواثاء:فهمنتند
آیَنْدِه [ فراثاء:عملواژه/زمانما/آینده] آواثاء:فهمنم آواثاء:فهمنی آواثاء:فهمنَد آواثاء:فهمنیم آواثاء:فهمنید آواثاء:فهمنند
پَسْآیَنْدِه [ فراثاء:عملواژه/زمانما/پسآینده] آواثاء:فهمننم آواثاء:فهمننی آواثاء:فهمننَد آواثاء:فهمننیم آواثاء:فهمننید آواثاء:فهمننند
عَمَلْواژه‌های اَنِجاءی فَرْمانی سادی «فَهِمْدَن»「؟」 🎯 💡 🌟
نَهادْنَما تَکْتایی جَمِعْتایی
یکم [ اگر نهاد انسان یا موجود عاقل باشد، معادل ضمیر «من» است.] دوم [ اگر نهاد انسان یا موجود عاقل باشد، معادل ضمیر «تو» است.] سوم [ اگر نهاد انسان یا موجود عاقل باشد، معادل ضمیر «او» است.] یکم [ اگر نهاد انسان یا موجود عاقل باشد، معادل ضمیر «مَنان ([؟] ما (ضمیر اول شخص جمع))» است.] دوم [ اگر نهاد انسان یا موجود عاقل باشد، معادل ضمیر «تُویان ([؟] شما (ضمیر دوم شخص جمع))» است.] سوم [ اگر نهاد انسان یا موجود عاقل باشد، معادل ضمیر «اویان ([؟] آن‌ها (ضمیر سوم شخص جمع انسانی))» است.]
مُثْبَت [ فراثاء:عملواژه/فرمانی/مثبت] - آواثاء:بفهم - - آواثاء:بفهمید -
طَرْدی [ فراثاء:عملواژه/فرمانی/منفی/طردی] - آواثاء:نفهم - - آواثاء:نفهمید -
حَذَری [ فراثاء:عملواژه/فرمانی/منفی/حذری] - آواثاء:نافهم - - آواثاء:نافهمید -

ترجمه

دَهِیْدَن (؟ مورد دهش‌یافتن قرار دادن) بافِل (؟ با فاعلیت (به‌واسطه؛ توسط)) فَهْماء (؟ فهمش‌یافته (مفهوم)) هی (؟ حرف نکره مفرد و جمع)

🔖 واژه‌های مرتبط با «فهمدن»: تَفَهِمْدَن ([؟] مورد فهم‌گرفته قرار دادن)؛ فَهْتامْدَن ([؟] مورد ترکیب‌مفهوم‌یافتن قرار دادن)؛ فَهْتامانْدَن ([؟] مورد ترکیب‌مفهوم‌یافته‌شده قرار دادن)