پرش به محتوا
انگلیسی
فعل
- ️معادل (ترجمه) فارسی «Telescope»: خُلَصْتَن ([؟] خلاصه کردن):
🏺مثال. The author decided to telescope the timeline of the narrative for a more dynamic pace.🔮ترجمه: نویسنده هه ([؟] مذکور؛ یادشده) تَصِمْد ([؟] تصمیم گرفت) روند روایت را، برای پیمایش پویاتر، بِخُلَصَد (؟ خلاصه کند).
- ️معادل (ترجمه) فارسی «Telescope»: خُلَصِمْدَن ([؟] خلاصه شدن):
🏺مثال. The events of the story telescope into a single moment of realization.🔮ترجمه: رویدادهای داستان به یِه ([؟] یک (حرف تعریف نامعین مفرد)) لحظه محوری خُلَصِمْد (؟ خلاصه شد).
اسم
- ️معادل (ترجمه) فارسی «Telescope»: وَرابینال ([؟] تلسکوپ)؛ فَرابینال ([؟] تلسکوپ):
🏺مثال. He used a telescope to observe the stars and planets.🔮ترجمه: یه وَرابینال (؟ تلسکوپ) را برای رَصَدیدَن ([؟] رصد کردن) ستارهها و سیارهها بَهْرید ([؟] استفاده کرد).
- ️معادل (ترجمه) فارسی «Telescope»: فَراگُشاء ([؟] محیا کننده؛ فراهم کننده):
🏺مثال. Her career progression was like a telescope, expanding her opportunities over time.🔮ترجمه: پیشرفت شغلی اش مثل یه فَراگُشاء (؟ محیا کننده؛ فراهم کننده) ئید ([؟] بود)، فرصتها اَش ([؟] آن) را در طول زمان گستراند.