پرش به محتوا

عشقدن

از واژسین

مصدر «عَشِقْدَن» به‌معنی «مورد عشق‌ورزی‌یافتن قرار دادن» می‌باشد؛ به‌عبارتی دیگر، فرایندی که در آن «فاعل» اسباب عشق‌ورزی‌دیدگی «مفعول» بشود. این مصدر از «عشقـ + ـدن [ پسوند «ـدن» که «مَصْدَرْنَما» نامیده می‌شود، نمایانگر مصدر بودن یک واژه است.] » ساخته‌شده است.

; بن‌های تصریفی «عَشِقْدَن»

بن‌های تصریفی «عَشِقْدَن» به‌گونه زیر ساخته می‌شوند:

  • بُنْ‌پیشْگُذَشْتِه [ پایه فعل‌های گذشته در گذشته] : تعویض مَصْدَرْنَما «ـدن» با «ـتِد» ← «عَشِقْتِد»
  • بُنْ‌گُذَشْتِه [ پایه فعل ماضی] : مصدر بدون «ن» مَصْدَرْنَما ← «عَشِقْد»
  • بُنْ‌پَسْگُذَشْتِه [ پایه فعل‌های آینده در گذشته] : تعویض مَصْدَرْنَما «ـدن» با «ـتِن» ← «عَشِقْتِن»
  • بُنْ‌کُنون [ پایه فعل مضارع] : مصدر بدون مَصْدَرْنَما ← «عَشِق»
  • بُنْ‌پیشْآیَنْدِه [ پایه فعل‌های گذشته در آینده] : تعویض مَصْدَرْنَما با «ـنِت» ← «عَشِقْنِت»
  • بُنْ‌آیَنْدِه [ پایه فعل آینده] : مصدر بدون «د» مَصْدَرْنَما ← «عَشِقْن»
  • بُنْ‌پَسْآیَنْدِه [ پایه فعل‌های آینده در آینده] : تعویض مَصْدَرْنَما با «ـنِن» ← «عَشِقْنِن»

فارسی

🕸️ شبکه عامل-مبنا «عشقدن»: 👈 مصدر پایه «عشقدن»: 👉 دوگان «عشقدن»: عَشْقودَن ([؟] معناء:عشقودن) | مصدر عامل-محور «عشقدن»: عَشْقادَن ([؟] معناء:عشقادن) دوگان عامل-محور «عشقدن»: عَشْقِنْدَن ([؟] معناء:عشقندن) | ⌘‬ مصدر انگیزی «عشقدن»: عَشْقانْدَن ([؟] مورد عشق‌ورزی‌یافته‌شده قرار دادن) دوگان انگیزی «عشقدن»: عَشْقونْدَن ([؟] معناء:عشقوندن) | مصدر شورانی «عشقدن»: عَشِقْتانْدَن ([؟] معناء:عشقتاندن) دوگان شورانی «عشقدن»: عَشِقْتونْدَن ([؟] معناء:عشقتوندن) | مصدر مجابی «عشقدن»: عَشِقْبانْدَن ([؟] معناء:عشقباندن) دوگان مجابی «عشقدن»: عَشِقْبونْدَن ([؟] معناء:عشقبوندن)
🧊 مصدرهای اثر-مفعول‌نما «عشقدن»: عَشْقِدَن ([؟] معناء:عشقِدن)؛ عَشْقُدَن ([؟] معناء:عشقُدن) | 🪸 مصدرهای عاملیت‌نما «عشقدن»: عَشْقِزادَن ([؟] معناء:عشقزادن)؛ عَشْقِرادَن ([؟] معناء:عشقرادن)؛ عَشْقِژادَن ([؟] معناء:عشقژادن)

مصدر

  1. تعریف «عشقدن». فرایند دَهِیْدَن ([؟] مورد دهش‌یافتن قرار دادن) باعِل ([؟] به عاملیت (به عمل‌کنندگی)) عَشْقاء ([؟] عشقیت‌یافته (عشق‌ورزی‌یافته)) هی ([؟] حرف نکره مفرد و جمع):‌ [💬یا بعبارتی «مورد عشق‌ورزی‌یافتن قرار دادن»]
    🚀مثال. عَشِقْدَن (؟ مورد عشق‌ورزی‌یافتن قرار دادن) اَش ([؟] مال آن؛ آن را) خِیْلی ([؟] مقدار زیادی) زیبْناک ([؟] دارای زیبایافتگی (زیبا)) ئَد ([؟] است (فعل ربط)).🌐ترجمه: عشق‌ورزی یافتنش خیلی زیبا است.

عملواژه

  • 🗣تلفظ: /عَشِقْدَن/📥 بن ماضی، مضارع، و آینده مصدر «عشقدن»: بن گذشته در گذشته «عشقدن»: «عَشِقْتِد»؛ بن گذشته «عشقدن»: «عَشِقْد»؛ بن آینده در گذشته «عشقدن»: «عَشِقْتِن»«عَشِق» (بن‌کنون «عشقدن»)، ؛ بن گذشته در آینده «عشقدن»: «عَشِقْنِت»؛ بن آینده «عشقدن»: «عَشِقْن»؛ بن آینده در آینده «عشقدن»: «عَشِقْنِن»
  1. تعریف «عشقدن». باعِل ([؟] به عاملیت (به عمل‌کنندگی)) عَشْقاء ([؟] عشقیت‌یافته (عشق‌ورزی‌یافته)) هی ([؟] حرف نکره مفرد و جمع) دَهِیْدَن ([؟] مورد دهش‌یافتن قرار دادن):‌ [💬یا بعبارتی «مورد عشق‌ورزی‌یافتن قرار دادن»]
    🚀مثال. صَبْرِگی ([؟] صبریافتگی (صبوری‌یافتگی)) و بَخْشِگی ([؟] بخشش‌یافتگی (بخشش‌دیدگی))، همسر اَش ([؟] مال آن؛ آن را) را عَشِقْد (؟ مورد عشق‌ورزی‌یافتن قرار داد).🌐ترجمه: همسرش با صبردیدگی و بخشش‌یافتگی عشق‌ورزی یافت.
عَمَلْواژه‌های اَنِجاءی نافَرْجامی سادی «عَشِقْدَن»「؟」 🎯 💡 🌟
نَهادْنَما تَکْتایی جَمِعْتایی
یکم [ اگر نهاد انسان یا موجود عاقل باشد، معادل ضمیر «من» است.] دوم [ اگر نهاد انسان یا موجود عاقل باشد، معادل ضمیر «تو» است.] سوم [ اگر نهاد انسان یا موجود عاقل باشد، معادل ضمیر «او» است.] یکم [ اگر نهاد انسان یا موجود عاقل باشد، معادل ضمیر «مَنان ([؟] ما (ضمیر اول شخص جمع))» است.] دوم [ اگر نهاد انسان یا موجود عاقل باشد، معادل ضمیر «تُویان ([؟] شما (ضمیر دوم شخص جمع))» است.] سوم [ اگر نهاد انسان یا موجود عاقل باشد، معادل ضمیر «اویان ([؟] آن‌ها (ضمیر سوم شخص جمع انسانی))» است.]
قبل پیشْگُذَشْتِه [ فراثاء:عملواژه/زمانما/پیشگذشته] آواثاء:عشقتدم آواثاء:عشقتدی عَشِقْتِد آواثاء:عشقتدیم آواثاء:عشقتدید آواثاء:عشقتدند
گُذَشْتِه [ فراثاء:عملواژه/زمانما/گذشته] آواثاء:عشقدم آواثاء:عشقدی عَشِقْد آواثاء:عشقدیم آواثاء:عشقدید آواثاء:عشقدند
پَسْگُذَشْتِه [ فراثاء:عملواژه/زمانما/پسگذشته] آواثاء:عشقتنم آواثاء:عشقتنی آواثاء:عشقتند آواثاء:عشقتنیم آواثاء:عشقتنید آواثاء:عشقتنند
حال کُنون [ فراثاء:عملواژه/زمانما/کنون] آواثاء:عشقم آواثاء:عشقی آواثاء:عشقَد آواثاء:عشقیم آواثاء:عشقید آواثاء:عشقند
بعد پیشْآیَنْدِه [ فراثاء:عملواژه/زمانما/پیشآینده] آواثاء:عشقنتم آواثاء:عشقنتی عَشِقْنِت آواثاء:عشقنتیم آواثاء:عشقنتید آواثاء:عشقنتند
آیَنْدِه [ فراثاء:عملواژه/زمانما/آینده] آواثاء:عشقنم عُشِقَنی آواثاء:عشقنَد آواثاء:عشقنیم آواثاء:عشقنید آواثاء:عشقنند
پَسْآیَنْدِه [ فراثاء:عملواژه/زمانما/پسآینده] آواثاء:عشقننم آواثاء:عشقننی آواثاء:عشقننَد آواثاء:عشقننیم آواثاء:عشقننید آواثاء:عشقننند
عَمَلْواژه‌های اَنِجاءی فَرْمانی سادی «عَشِقْدَن»「؟」 🎯 💡 🌟
نَهادْنَما تَکْتایی جَمِعْتایی
یکم [ اگر نهاد انسان یا موجود عاقل باشد، معادل ضمیر «من» است.] دوم [ اگر نهاد انسان یا موجود عاقل باشد، معادل ضمیر «تو» است.] سوم [ اگر نهاد انسان یا موجود عاقل باشد، معادل ضمیر «او» است.] یکم [ اگر نهاد انسان یا موجود عاقل باشد، معادل ضمیر «مَنان ([؟] ما (ضمیر اول شخص جمع))» است.] دوم [ اگر نهاد انسان یا موجود عاقل باشد، معادل ضمیر «تُویان ([؟] شما (ضمیر دوم شخص جمع))» است.] سوم [ اگر نهاد انسان یا موجود عاقل باشد، معادل ضمیر «اویان ([؟] آن‌ها (ضمیر سوم شخص جمع انسانی))» است.]
مُثْبَت [ فراثاء:عملواژه/فرمانی/مثبت] - آواثاء:بعشق - - آواثاء:بعشقید -
طَرْدی [ فراثاء:عملواژه/فرمانی/منفی/طردی] - آواثاء:نعشق - - آواثاء:نعشقید -
حَذَری [ فراثاء:عملواژه/فرمانی/منفی/حذری] - آواثاء:ناعشق - - آواثاء:ناعشقید -

ترجمه

دَهِیْدَن (؟ مورد دهش‌یافتن قرار دادن) باعِل (؟ به عاملیت (به عمل‌کنندگی)) عَشْقاء (؟ عشقیت‌یافته (عشق‌ورزی‌یافته)) هی (؟ حرف نکره مفرد و جمع)
  • ترجمه (معادل) انگلیسی «عشقدن»: To be loved

🔖 واژه‌های مرتبط با «عشقدن»: عاشِقْدَن ([؟] معناء:عاشقدن)؛ عوشِقْدَن ([؟] معناء:عوشقدن)