باز کردن
ظاهر
عَبِرات ([؟] عبارت) «باز کردن» معنیهای زیر را دارائَد ([؟] دارا است):
- وازْدَن:❖ مورد وازیافتن قرار دادن؛
- گُشودَن:❖ مورد گشودهشدن قرار دادن؛
- مثال. بعد از کلی تلاش، بالاخره توانستم گره آن طناب را باز کنم.معادل: پَسَز ([؟] پس از) کَرّاتی ([؟] دفعات زیادی) تَلِشْدَن ([؟] مورد تلاشیافتن قرار دادن)، دَرْنَهایَت ([؟] در نهایت) تَوانْدَم ([؟] مورد توانایییافتن قرار دادم) گره طناب هه ([؟] مذکور؛ یادشده) را بِگُشویَم (؟ مورد گشودهشدن قرار بدهم).
- جُزِئْدَن:❖ مورد جزء شدن قرار دادن؛
- مثال. در کودکی، همیشه اسباب بازیهایش را باز میکرد.معادل: در کودکی، همواره اسباب بازیها اَش ([؟] مال آن؛ آن را) را میجُزِئْد (؟ مورد جزء شدن قرار میداد).
- فَتِحْتَن:❖ مورد گشودهشدگی قرار دادن؛
- مثال. لطفا فایل اکسل را باز کن تا اطلاعات را بررسی کنیم.معادل: لُطِفیاً ([؟] لطفاً) فایل اکسل هه ([؟] مذکور؛ یادشده) را بِفَتِح (؟ مورد گشودهشدگی قرار بده) تا اُطَلِعانها ([؟] مطلعکنها (اطلاعات)) را بِبَرِّسیم ([؟] مورد گشودهشدگی قرار بدهیم).
- آغِزْدَن:❖ مورد آغازشیافتن قرار دادن؛
- جُزِئْدَن:❖ مورد جزء شدن قرار دادن؛
- مثال. پس از باز کردن اسباب بازیهایش، نمیتوانست آنها را ببندد.معادل: پَسَز ([؟] پس از) جُزِئْدَن (؟ مورد جزء شدن قرار دادن) اسباب بازیها اَش ([؟] مال آن؛ آن را)، نِمیتَوانْد ([؟] مورد تواناییگرفتن قرار نمیداد) آنان ([؟] آنها) را بِاُوِرَد ([؟] مورد سرهمشدن قرار بدهد).
همچنین ببین: وا کردن؛ جدا کردن؛ تاسیس کردن؛ دایر کردن؛ احداث کردن