تلاش کردن
ظاهر
عَبِرات ([؟] عبارت) «تلاش کردن» معنیهای زیر را دارائَد ([؟] دارا است):
- تَلِشانْدَن:❖ مورد تلاشیافتهشده قرار دادن؛
- رِپانْدَن:❖ مورد صرفتوانیافتهشده قرار دادن؛
- مثال. پدرش برای بلند کردن جعبه سنگین با تمام توانش تلاش کرد.معادل: پدر اَش ([؟] مال آن؛ آن را) بُلَنانْدَن ([؟] مورد بلندییافتهشده قرار دادن) هون ([؟] آن؛ مذکور؛ یادشده (حرف تعریف معرفه)) جعبه سنگین را بِعِل ([؟] به عاملیت (به عملکنندگی)) همه تَوانایی ([؟] توانایی (توانمندی)) اَش ([؟] مال آن؛ آن را) رِپانْد (؟ مورد صرفتوانیافتهشده قرار داد).
- کوشانْدَن:❖ مورد کوششیافتهشده قرار دادن؛
- مثال. دانشآموزان برای قبولی در دانشگاههای برتر، سالها تلاش کردند.معادل: دانشآموزها اُقَبِلْدَن ([؟] مورد قبولیگرفتن قرار دادن) دانشگاهای برتر را سالها کوشانْدَنْد (؟ مورد کوششیافتهشده قرار دادند).