پرش به محتوا

Task

از واژسین

انگلیسی

فعل

  1. معادل (ترجمه) فارسی «Task»: کارِسْپُرانْدَن ([؟] مورد وظیفه‌کاری‌شده قرار دادن):
    🏺مثال. The manager tasked her team to come up with innovative marketing strategies.🔮ترجمه: دَبِّرَنْدِه ([؟] مدیر) هه ([؟] مذکور؛ یادشده) اِرائْدَن ([؟] مورد ارائه‌شدن قرار دادن) راهبرد‌های بازاریابی نوآورانه را به تیم اَش ([؟] آن؛ مال آن) کارِسْت (؟ مورد وظیفه کاری شدن قرار داد).
  2. معادل (ترجمه) فارسی «Task»: کَلِفانْدَن ([؟] مورد تکلیف‌شده قرار دادن):
    🏺مثال. The teacher tasked her students with a challenging paper.🔮ترجمه: آموزگار هه ([؟] مذکور؛ یادشده) نِویسْدَن ([؟] مورد نوشته‌شدن قرار دادن) یِه ([؟] یک (حرف تعریف نامعین مفرد)) مقاله چالشی را به دانش‌اموزان اَش ([؟] آن؛ مال آن) کَلِفانْد (؟ مورد تکلیف‌شده قرار داد).
  3. معادل (ترجمه) فارسی «Task»: گُمِرْدَن ([؟] مورد گماشته‌شدن قرار دادن):
    🏺مثال. They tasked the committee with evaluating the new policy proposals.🔮ترجمه: اویان ([؟] آن‌ها (ضمیر سوم شخص جمع انسانی)) کمیته هه ([؟] مذکور؛ یادشده) را برای اَرِزْدَن ([؟] مورد ارزش‌گرفتن قرار دادن) پیشنهادهای سیاسی جدید گُمِرْدَنْد (؟ مورد گماشته‌شدن قرار دادند).

اسم

  1. معادل (ترجمه) فارسی «Task»: کارِسْپُرْماء ([؟] وظیفه محوله (تسک)):
    🏺مثال. Each team member was given a different task to ensure project success.🔮ترجمه: به هر عضو تیم یِه ([؟] یک (حرف تعریف نامعین مفرد)) کارِسْپُرْماء (؟ وظیفه محوله (تسک)) مَتِفْناک ([؟] دارای حالت تفاوت (متفاوت)) برای مُطِمْدَن ([؟] مورد اطمینان یافتن قرار دادن) از کارِکْدَن ([؟] مورد انجام پیروزمندانه قرار دادن) دِهانِشْد ([؟] مورد داده‌شده قرار داده شد).
  2. معادل (ترجمه) فارسی «Task»: کَلِفْماء ([؟] تکلیف):
    🏺مثال. For homework, the teacher assigned a reading task to help improve comprehension skills.🔮ترجمه: برای کارْمَنْزِل ([؟] کار در خانه)، آموزگار هه ([؟] مذکور؛ یادشده) کَلِفْماء (؟ تکلیف) طَلِعْدَن ([؟] مورد مطالعه‌شدن قرار دادن) را برای بیشْدَن ([؟] مورد بیشتر شدن قرار دادن) مهارت دَرْکایی ([؟] توانایی درک کردن (درک‌مطلب)) کَلِفْد ([؟] مورد تکلیف‌گرفتن قرار داد).
  3. معادل (ترجمه) فارسی «Task»: کارِسْپُرانِش ([؟] روند محول‌سازی کار):
    🏺مثال. The software paused the task to update the progress bar.🔮ترجمه: نرم‌افزار هه ([؟] مذکور؛ یادشده) کارِسْپُرانِش (؟ روند محول‌سازی کار) را برای اَلانْدَن ([؟] مورد به‌روزشدن قرار دادن) نوار کَمِلْنَما ([؟] پیشرفت‌نما؛ تکمیل‌نما) تَمَکِثْد ([؟] مورد مکث‌گرفته قرار داد).
  4. معادل (ترجمه) فارسی «Task»: گِرِفْتاری ([؟] مشغله):
    🏺مثال. Completing this report is my primary task for the day.🔮ترجمه: کَمِلْدَن ([؟] مورد کاملیت‌گرفتن قرار دادن) این گزارش گِرِفْتاری (؟ مشغله) اصلی این روزهای من ئَد ([؟] است (فعل ربط)).