تکلیف کردن
ظاهر
عَبِرات ([؟] عبارت) «تکلیف کردن» معنیهای زیر را دارائَد ([؟] دارا است):
- تَکَلِفْدَن:❖ مورد تکلیفگرفته قرار دادن؛
- مثال. خدا انسان را به احترام به پدر و مادرش تکلیف کرده است.معادل: خدا انسان را به تَحُرِمْدَن ([؟] مورد حرمتاحترامیگرفته قرار دادن) پدر و مادر اَش ([؟] آن؛ مال آن) تَکَلِفْدِه ئَد (؟ مورد تکلیفگرفته قرار داده است).
- کَلِفانْدَن:❖ مورد تکلیفشده قرار دادن؛
- اَتْکَلِفْدَن:❖ مورد تکلیفگردانی قرار دادن؛
- مثال. خدا انجام دادن اینها را به انسان تکلیف کرده است.معادل: خدا اَنِجْدَن ([؟] مورد انجامشدگیگرفتن قرار دادن) اینها را به انسان اَتْکَلِفْدِه ئَد (؟ مورد تکلیفگردانی قرار داده است).
همچنین ببین: مکلف کردن؛ واجب کردن؛ موظف کردن؛ وظیفه کردن؛ تکلیف ساختن