حسدن

نسخهٔ تاریخ ‏۵ فروردین ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۴۲ توسط Hakhsin (بحث | مشارکت‌ها) (آغزدن)
(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)

مصدر «حِسّْدَن» به‌معنی «مورد حس‌شدن قرار دادن» می‌باشد؛ به‌عبارتی دیگر، فرایندی که در آن چیزی از طریق حواس پنج‌گانه دریافت بشود. این مصدر از «حسـ + ـدن [ پسوند «ـدن» که «مَصْدَرْنَما» نامیده می‌شود، نمایانگر مصدر بودن یک واژه است.] » ساخته‌شده است.

; بن‌های تصریفی «حِسّْدَن»

بن‌های تصریفی «حِسّْدَن» به‌گونه زیر ساخته می‌شوند:

  • بُنْ‌پیشْگُذَشْتِه [ پایه فعل‌های گذشته در گذشته] : تعویض مَصْدَرْنَما «ـدن» با «ـتِد» ← «حِسِّتْد»
  • بُنْ‌گُذَشْتِه [ پایه فعل ماضی] : مصدر بدون «ن» مَصْدَرْنَما ← «حِسّْد»
  • بُنْ‌پَسْگُذَشْتِه [ پایه فعل‌های آینده در گذشته] : تعویض مَصْدَرْنَما «ـدن» با «ـتِن» ← «حِسِّتْن»
  • بُنْ‌کُنون [ پایه فعل مضارع] : مصدر بدون مَصْدَرْنَما ← «حِسّ»
  • بُنْ‌پیشْآیَنْدِه [ پایه فعل‌های گذشته در آینده] : تعویض مَصْدَرْنَما با «ـنِت» ← «حِسِّنْت»
  • بُنْ‌آیَنْدِه [ پایه فعل آینده] : مصدر بدون «د» مَصْدَرْنَما ← «حِسّْن»
  • بُنْ‌پَسْآیَنْدِه [ پایه فعل‌های آینده در آینده] : تعویض مَصْدَرْنَما با «ـنِن» ← «حِسِّنْن»

فارسی

مصدر

  1. تعریف «حسدن». فرایند دَرْیابْدَن ([؟] مورد آگاهی‌یافته‌شدن قرار دادن) ویژگی چیزی اَزْطَریق ([؟] از طریق) توانایی‌های بینایی، شنوایی، چشایی، بویایی، یا لَمِسایی ([؟] لامسه):‌ [💬یا بعبارتی «مورد حس‌شدن قرار دادن»]
    🚀مثال. برای حِسّْدَن (؟ مورد حس‌شدن قرار دادن) مزه یِه ([؟] یک (حرف تعریف نامعین مفرد)) غذا، بایَد ([؟] باید) آن را روی زبان بِنِهانْد ([؟] معناء:بنهاند).🌐ترجمه: برای حس کردن مزه یک غذا، باید آن را روی زبان گذاشت.

عملواژه

  • 🗣تلفظ: /حِسّْدَن/📥 بن ماضی، مضارع، و آینده مصدر «حسدن»: بن گذشته در گذشته «حسدن»: «حِسِّتْد»؛ بن گذشته «حسدن»: «حِسّْد»؛ بن آینده در گذشته «حسدن»: «حِسِّتْن»«حِسّ» (بن‌کنون «حسدن»)، ؛ بن گذشته در آینده «حسدن»: «حِسِّنْت»؛ بن آینده «حسدن»: «حِسّْن»؛ بن آینده در آینده «حسدن»: «حِسِّنْن»
  1. تعریف «حسدن». ویژگی چیزی را اَزْطَریق ([؟] از طریق) توانایی‌های بینایی، شنوایی، چشایی، بویایی، یا لَمِسایی ([؟] لامسه) دَرْیابْدَن ([؟] مورد آگاهی‌یافته‌شدن قرار دادن):‌ [💬یا بعبارتی «مورد حس‌شدن قرار دادن»]
    🚀مثال. تا خانه اِمان ([؟] ما) را اُوُرودَم ([؟] مورد ورودش‌یافتن قرار دادم)، بوی خوش غذا را حِسّْدَم (؟ مورد حس‌شدن قرار دادم).🌐ترجمه: تا به خانه‌ام وارد شدم، بوی خوش غذا را حس کردم.
عَمَلْواژه‌های اَنِجاءی نافَرْجامی سادی «حِسّْدَن»「؟」 🎯 💡 🌟
نَهادْنَما تَکْتایی جَمِعْتایی
یکم [ اگر نهاد انسان یا موجود عاقل باشد، معادل ضمیر «من» است.] دوم [ اگر نهاد انسان یا موجود عاقل باشد، معادل ضمیر «تو» است.] سوم [ اگر نهاد انسان یا موجود عاقل باشد، معادل ضمیر «او» است.] یکم [ اگر نهاد انسان یا موجود عاقل باشد، معادل ضمیر «مَنان ([؟] ما (ضمیر اول شخص جمع))» است.] دوم [ اگر نهاد انسان یا موجود عاقل باشد، معادل ضمیر «تُویان ([؟] شما (ضمیر دوم شخص جمع))» است.] سوم [ اگر نهاد انسان یا موجود عاقل باشد، معادل ضمیر «اویان ([؟] آن‌ها (ضمیر سوم شخص جمع انسانی))» است.]
قبل پیشْگُذَشْتِه [ فراثاء:عملواژه/زمانما/پیشگذشته] آواثاء:حستدم آواثاء:حستدی حِسِّتْد آواثاء:حستدیم آواثاء:حستدید آواثاء:حستدند
گُذَشْتِه [ فراثاء:عملواژه/زمانما/گذشته] حِسّْدَم آواثاء:حسدی حِسّْد آواثاء:حسدیم آواثاء:حسدید آواثاء:حسدند
پَسْگُذَشْتِه [ فراثاء:عملواژه/زمانما/پسگذشته] آواثاء:حستنم آواثاء:حستنی آواثاء:حستند آواثاء:حستنیم آواثاء:حستنید آواثاء:حستنند
حال کُنون [ فراثاء:عملواژه/زمانما/کنون] آواثاء:حسم آواثاء:حسی آواثاء:حسَد آواثاء:حسیم آواثاء:حسید آواثاء:حسند
بعد پیشْآیَنْدِه [ فراثاء:عملواژه/زمانما/پیشآینده] آواثاء:حسنتم آواثاء:حسنتی حِسِّنْت آواثاء:حسنتیم آواثاء:حسنتید آواثاء:حسنتند
آیَنْدِه [ فراثاء:عملواژه/زمانما/آینده] آواثاء:حسنم آواثاء:حسنی آواثاء:حسنَد آواثاء:حسنیم آواثاء:حسنید آواثاء:حسنند
پَسْآیَنْدِه [ فراثاء:عملواژه/زمانما/پسآینده] آواثاء:حسننم آواثاء:حسننی آواثاء:حسننَد آواثاء:حسننیم آواثاء:حسننید آواثاء:حسننند
عَمَلْواژه‌های اَنِجاءی فَرْمانی سادی «حِسّْدَن»「؟」 🎯 💡 🌟
نَهادْنَما تَکْتایی جَمِعْتایی
یکم [ اگر نهاد انسان یا موجود عاقل باشد، معادل ضمیر «من» است.] دوم [ اگر نهاد انسان یا موجود عاقل باشد، معادل ضمیر «تو» است.] سوم [ اگر نهاد انسان یا موجود عاقل باشد، معادل ضمیر «او» است.] یکم [ اگر نهاد انسان یا موجود عاقل باشد، معادل ضمیر «مَنان ([؟] ما (ضمیر اول شخص جمع))» است.] دوم [ اگر نهاد انسان یا موجود عاقل باشد، معادل ضمیر «تُویان ([؟] شما (ضمیر دوم شخص جمع))» است.] سوم [ اگر نهاد انسان یا موجود عاقل باشد، معادل ضمیر «اویان ([؟] آن‌ها (ضمیر سوم شخص جمع انسانی))» است.]
مُثْبَت [ فراثاء:عملواژه/فرمانی/مثبت] - آواثاء:بحس - - آواثاء:بحسید -
طَرْدی [ فراثاء:عملواژه/فرمانی/منفی/طردی] - آواثاء:نحس - - آواثاء:نحسید -
حَذَری [ فراثاء:عملواژه/فرمانی/منفی/حذری] - آواثاء:ناحس - - آواثاء:ناحسید -

ترجمه

دَرْیابْدَن (؟ مورد آگاهی‌یافته‌شدن قرار دادن) اَزْطَریق (؟ از طریق) حِسّایی‌های (؟ توانایی حس‌کنی) پنجگانه
  • ترجمه (معادل) انگلیسی «حسدن»: To sense