وجود (؟)
ظاهر
عَبِرات ([؟] عبارت) «وجود (؟)» معنیهای زیر را دارائَد ([؟] دارا است):
- وُجویاء:❖ بهوجودیتگرفته (وجود)؛
- مثال. وجود عضو قرینه در فضای برداری لازم است.معادل: وُجویاء (؟ بهوجودیتگرفته (وجود)) عضو قرینه در فضای برداری نیازْمائَد ([؟] نیاز است).
- وُجودِیَّت:❖ موجودیت (وجود)؛
- مثال. با تعمق کردن در مسائل فلسفی، آن دانشجو به درک عمیقتری از مفهوم وجود و هستی رسید.معادل: با ژَرِفِمْدَن ([؟] مورد عمقدار شدن قرار گرفتن) در مسئلههای فلسفی، دانشجو هه ([؟] مذکور؛ یادشده) دَرْکاژ ([؟] درک) ژَرِفِمْئاتَر ([؟] دارا عمق بیشتر (عمیقتر)) هی ([؟] حرف نکره مفرد و جمع) را از فَهِمّاءْهای ([؟] فهمشوهای (مفهومهای)) وُجودِیَّت (؟ موجودیت (وجود)) و [[هستیت|آواثاء:هستیت]] ([؟] معناء:هستیت) نائِلْد ([؟] مورد دستیابی قرار داد).