نزدیک شدن
ظاهر
عَبِرات ([؟] عبارت) «نزدیک شدن» معنیهای زیر را دارائَد ([؟] دارا است):
- [[قرناندن|آواثاء:قرناندن]]:❖ معناء:قرناندن؛
- مثال. آن حادثه خیلی به وقوع یافتن نزدیک شده.معادل: حَدِثاء ([؟] حادثیتیافته (اتفاق؛ رخداد)) هه ([؟] مذکور؛ یادشده) وَقِعْدَن ([؟] مورد واقعیتیافتن قرار دادن) را شَدّاً ([؟] بهحالت شدید) آواثاء:قرنانده (؟ معناء:قرنانده).
- قُرِبانْدَن:❖ مورد تقربیافتهشده قرار دادن؛
- مثال. پس از چند سال زندگی باهم، بههم خیلی نزدیک شدیم.معادل: پَسَز ([؟] پس از) چندسال زییاژ ([؟] عمل زیستن (زندگی؛ زیست)) باهَم ([؟] با هم)، همدیگر را شَدّاً ([؟] بهحالت شدید) آواثاء:قرباندیم (؟ معناء:قرباندیم).
- [[نزداندن|آواثاء:نزداندن]]:❖ معناء:نزداندن؛
- مثال. پس از یافتنش در فرودگاه، به او نزدیک شد.معادل: پَسَز ([؟] پس از) یابْدَن ([؟] مورد پیداشدن قرار دادن) اَش ([؟] مال آن؛ آن را) در فرودگاه، بِهِش ([؟] به او/آن) آواثاء:نزداند (؟ معناء:نزداند).
همچنین ببین: تقرن یافتن؛ تقرب یافتن؛ نزدیکی یافتن