حساب کردن
ظاهر
عَبِرات ([؟] عبارت) «حساب کردن» معنیهای زیر را دارائَد ([؟] دارا است):
- حَسِبانْدَن:❖ مورد محاسبهگرفتهشده قرار دادن؛
- مثال. من حساب کردم.معادل: من را حَسِبانْدَم (؟ مورد محاسبهگرفتهشده قرار دادم).
- تَحَسِبْدَن:❖ مورد محاسبهگرفته قرار دادن؛
- اِشْمُرْدَن:❖ مورد شمارشگرفتن قرار دادن؛
- اِشْمُرانْدَن:❖ مورد شمارشگرفتهشدن قرار دادن؛
- مثال. شما را هم حساب کردم.معادل: شما را هم اِشْمُرانْدَم (؟ مورد شمارشگرفتهشدن قرار دادم).
همچنین ببین: محاسبه کردن؛ تسویه کردن؛ پرداخت کردن؛ شمارش کردن؛ برشمردن؛ در نظر گرفتن