گرایش دادن
ظاهر
عَبِرات ([؟] عبارت) «گرایش دادن» معنیهای زیر را دارائَد ([؟] دارا است):
- گِرایانْدَن:❖ مورد گرایشگرفتهشده قرار دادن؛
- مثال. آهنربا هر آهنی را بهسوی خودش گرایش میدهد.معادل: آهنربا هر آهن هی ([؟] حرف نکره مفرد و جمع) را بِعِل ([؟] به عاملیت (به عملکنندگی)) خود بِگِرایانَد (؟ مورد گرایشگرفتهشده قرار بدهد).
- مثال. میتوان دوستان زیادی را با رفتار مناسب بهسمت خود گرایش داد.معادل: تایَد ([؟] شدنی بوده/است/خواهد بود) بِسْیاری ([؟] تعداد زیادی) دوست را باسِل ([؟] بهوسیله؛ باکمک) دَإباناء ([؟] خُلقیتده (رفتاری که بشود؛ رفتار)) مُنِسْناک ([؟] دارای درخوریت (مناسب)) بِعِل ([؟] به عاملیت (به عملکنندگی)) خود بِگِرایانْد (؟ مورد گرایشگرفتهشده قرار بداد).
- جَذِبانْدَن:❖ مورد جذبیتگرفتهشده قرار دادن؛
- مثال. میتوانیم برادههای آهن را با جریان الکتریکی بهسوی یک تکه آهن گرایش بدهیم.معادل: تَوانائیم ([؟] توانا هستیم) برادههای آهن را باسِل ([؟] بهوسیله؛ باکمک) جریان الکتریکی بِعِل ([؟] به عاملیت (به عملکنندگی)) یِه ([؟] یک (حرف تعریف نامعین مفرد)) تکه آهن بِجَذِبانیم (؟ مورد جذبیتگرفتهشده قرار بدهیم).
- گِرَوانْدَن:❖ مورد گروشگرفتهشده قرار دادن؛
- مثال. میتوانیم دوستان زیادی را با جشنهای مناسب بهسوی فرزندانمان گرایش بدهیم.معادل: تَوانائیم ([؟] توانا هستیم) بِسْیاری ([؟] تعداد زیادی) دوست را باسِل ([؟] بهوسیله؛ باکمک) جشنهای مُنِسْناک ([؟] دارای درخوریت (مناسب)) بِعِل ([؟] به عاملیت (به عملکنندگی)) فرزندان اِمان ([؟] ما) بِگِرَوانیم (؟ مورد گروشگرفتهشده قرار بدهیم).
همچنین ببین: متمایل کردن؛ تمایل دادن؛ جهت دادن؛ کشاندن