منع کردن
ظاهر
عَبِرات ([؟] عبارت) «منع کردن» معنیهای زیر را دارائَد ([؟] دارا است):
- مَنِعانْدَن:❖ مورد ممنوعشده قرار دادن؛
- مثال. پدرش مهمانی رفتن را برایش منع کرد.معادل: پدر اَش ([؟] مال آن؛ آن را) اُرَوِیْدَن ([؟] مورد رفتگرفتن قرار دادن) به مهمانی را بَرایَش ([؟] برای او) مَنِعانْد (؟ مورد ممنوعشده قرار داد).
- تَمَنِعْدن:❖ مورد ممنوعیتگرفته قرار دادن؛
- مثال. پدرش او را از رفتن به مهمانی منع کرد.معادل: پدر اَش ([؟] مال آن؛ آن را) او را از اُرَوِیْدَن ([؟] مورد رفتگرفتن قرار دادن) به مهمانی تَمَنِعْد (؟ مورد ممنوعیتگرفته قرار داد).
همچنین ببین: بر حذر داشتن؛ قدغن کردن؛ نهی کردن؛ ممانعت کردن؛ بازداشتن؛ جلوگیری کردن؛ ممنوع کردن